Tuesday, September 28, 2010

مطلب ؟!!

بقیه در ادامه ی مطلب !!

عجیبا"غریبا

+ ببخشید خانوم میتونم چند لحظه وقتتون و بگیرم؟
- خواهش میکنم،بفرمایید.
+ شما من و نمیشناسید؟
- نه!به جا نمی یارم!
+ من یه پرندَم ، آرزو دارم تو باغم باشی...


* داستان واقعی

*سطر آخر را با یاد و خاطره ی امام جواد یساری و امام عباس قادری و دیگر دوستان گروه سرود بخوانید.

کم ما رو به زیاد خود ببخشید!

هیچ بخاری ازت بلند نمیشه!
یعنی تو از یه لیوان چایی  ِ احمد هم کمتری؟
نه واقعا" کمتری؟

میگیره ، ول میکنه..

این که میگن بگیر بخواب،دقیقا" کجاش و میگن؟

Monday, September 13, 2010

با همه آره، با ما هم آره؟

آ خدا اگر خاطر مبارکتان باشد ، ما گفتیم  مشکل ما را بگشا!
نه اینکه خود ما را بگشا!
دقت کن پیرمرد!

Saturday, September 11, 2010

گشادی گر ببندد ز حکمت دری، حتما" گشاید در دیگری!

حداقل ژاپنی هم نشدیم تا بلکم با اون چشمای کورماکوریمون این دنیای به گه کشیدرو کمتر ببینیم!
چشمه ما داریم؟
گلُ و گشاد!
همه چیزُ میشه دید!
فک کردی چرا ژاپنیا این قدر دارن پیشرفت میکنن؟
واسه همینه دیگه!

Tuesday, September 7, 2010

هدفمند کردن یاران ه ها !

_شما سرپرست خانوار هستید ؟

_ نه من داماد آینده ی خانوار هستم !!

_ !

Sunday, September 5, 2010

من شیرینم!تو فرهادم میشی؟

وای خدا چقدر حالم خرابه!
ای بی وفا یار!
دیگه نای حرف زدن برام نذاشتی!
داغونم!
اشک وناله دست از سرم بر نمیداره!
دستام ، میبینیشون؟دارن عین سگ میلرزن!
اثر داروهای آرام بخش...
خرابم کردی...خراب..
.
.
- بیا آب پرتقالت حاضر!
چی؟چی؟؟؟چی گفتی؟ای جان!اومدم!آقا نخورید تا من بیام دیگه!
آقا سیب زمینی سرخ کرده هم میشه آیا؟
چیه؟چرا این طوری نگاه میکنی؟ها؟
نکنه میخوای تو رو به آب پرتقال ترجیح بدم؟ها؟کور خوندی!