لطفا" با کفش روی عرصه راه نروید!
سَمبل بانو
Monday, April 18, 2011
Saturday, April 16, 2011
../
اینجانب طی ِ یک عملیات ِ انتحاری، شورش را درآورده و به نقطه ی نامعلومی پرتاب کردم .لطفا" در اسرع وقت حرامم کند!
Monday, March 21, 2011
Tuesday, February 1, 2011
Tuesday, November 16, 2010
استکبار جهانی خر است؟
آقا چرا میگن: عید سعید قربان مبارک ولی نمیگن مثلا" عید وحید رحمان مبارک یا عید مجید اسماعیل مبارک یا کلا" یه چی تو همین مایه ها؟؟
Wednesday, October 27, 2010
Saturday, October 9, 2010
به کجا چنین شتابان؟
روز_ ایستگاه تاکسی
زن گوشی به دست : آره،دیگه آخر هفته رفتیم مقعد ِ امام . بهتر که نیومدی،خیلی شلوغ بود.
*ماجرا واقعی.
*همچی حالا داد میزد و روی مقعد تاکید میکرد که انگار رفته بود سانفرانسیسکو!
زن گوشی به دست : آره،دیگه آخر هفته رفتیم مقعد ِ امام . بهتر که نیومدی،خیلی شلوغ بود.
*ماجرا واقعی.
*همچی حالا داد میزد و روی مقعد تاکید میکرد که انگار رفته بود سانفرانسیسکو!
Thursday, October 7, 2010
اگه بشه چی میشه..
یعنی میشه من زنده باشم و ببینم که روی در و دیوار این اداره جات و دانشگاه جات و زایشگاه جات و... به جای عکس آقاز(خمینی و خامنه ای)عکس وودی آلن و سایر بچه های اهل حال روزگار و بزنن؟
نه جان من میشه؟
نه جان من میشه؟
Tuesday, September 28, 2010
عجیبا"غریبا
+ ببخشید خانوم میتونم چند لحظه وقتتون و بگیرم؟
- خواهش میکنم،بفرمایید.
+ شما من و نمیشناسید؟
- نه!به جا نمی یارم!
+ من یه پرندَم ، آرزو دارم تو باغم باشی...
* داستان واقعی
*سطر آخر را با یاد و خاطره ی امام جواد یساری و امام عباس قادری و دیگر دوستان گروه سرود بخوانید.
- خواهش میکنم،بفرمایید.
+ شما من و نمیشناسید؟
- نه!به جا نمی یارم!
+ من یه پرندَم ، آرزو دارم تو باغم باشی...
* داستان واقعی
*سطر آخر را با یاد و خاطره ی امام جواد یساری و امام عباس قادری و دیگر دوستان گروه سرود بخوانید.
کم ما رو به زیاد خود ببخشید!
هیچ بخاری ازت بلند نمیشه!
یعنی تو از یه لیوان چایی ِ احمد هم کمتری؟
نه واقعا" کمتری؟
یعنی تو از یه لیوان چایی ِ احمد هم کمتری؟
نه واقعا" کمتری؟
Monday, September 13, 2010
با همه آره، با ما هم آره؟
آ خدا اگر خاطر مبارکتان باشد ، ما گفتیم مشکل ما را بگشا!
نه اینکه خود ما را بگشا!
دقت کن پیرمرد!
نه اینکه خود ما را بگشا!
دقت کن پیرمرد!
Saturday, September 11, 2010
گشادی گر ببندد ز حکمت دری، حتما" گشاید در دیگری!
حداقل ژاپنی هم نشدیم تا بلکم با اون چشمای کورماکوریمون این دنیای به گه کشیدرو کمتر ببینیم!
چشمه ما داریم؟
گلُ و گشاد!
همه چیزُ میشه دید!
فک کردی چرا ژاپنیا این قدر دارن پیشرفت میکنن؟
واسه همینه دیگه!
چشمه ما داریم؟
گلُ و گشاد!
همه چیزُ میشه دید!
فک کردی چرا ژاپنیا این قدر دارن پیشرفت میکنن؟
واسه همینه دیگه!
Tuesday, September 7, 2010
Sunday, September 5, 2010
من شیرینم!تو فرهادم میشی؟
وای خدا چقدر حالم خرابه!
ای بی وفا یار!
دیگه نای حرف زدن برام نذاشتی!
داغونم!
اشک وناله دست از سرم بر نمیداره!
دستام ، میبینیشون؟دارن عین سگ میلرزن!
اثر داروهای آرام بخش...
خرابم کردی...خراب..
.
.
- بیا آب پرتقالت حاضر!
چی؟چی؟؟؟چی گفتی؟ای جان!اومدم!آقا نخورید تا من بیام دیگه!
آقا سیب زمینی سرخ کرده هم میشه آیا؟
چیه؟چرا این طوری نگاه میکنی؟ها؟
نکنه میخوای تو رو به آب پرتقال ترجیح بدم؟ها؟کور خوندی!
ای بی وفا یار!
دیگه نای حرف زدن برام نذاشتی!
داغونم!
اشک وناله دست از سرم بر نمیداره!
دستام ، میبینیشون؟دارن عین سگ میلرزن!
اثر داروهای آرام بخش...
خرابم کردی...خراب..
.
.
- بیا آب پرتقالت حاضر!
چی؟چی؟؟؟چی گفتی؟ای جان!اومدم!آقا نخورید تا من بیام دیگه!
آقا سیب زمینی سرخ کرده هم میشه آیا؟
چیه؟چرا این طوری نگاه میکنی؟ها؟
نکنه میخوای تو رو به آب پرتقال ترجیح بدم؟ها؟کور خوندی!
Tuesday, August 31, 2010
منشی صحنه ی آی کیو !
_ نماز صبحشو خونده بود که یهو حاجی رو دیده ... ! می گفت خواب نبوده . مطمئنه !
(خارجی - حیاط )
زززززرینگ ( صدای درب حیاط )
_ چی شده ؟؟؟ دایی صادق طوریش شده ؟؟؟
الله اکبر الله اکبر ... ! ( صدای اذان )
(خارجی - حیاط )
زززززرینگ ( صدای درب حیاط )
_ چی شده ؟؟؟ دایی صادق طوریش شده ؟؟؟
الله اکبر الله اکبر ... ! ( صدای اذان )
Monday, August 30, 2010
دستش بنده!حالیت باشه خب
شب_داخلی _
من : آ خدا دستت تمیزه؟
خدا : آره!
من : گِلی که نیست؟
خدا (با قیافه ی فخر فروشانه ): دِ بگو دیگه!
من : دمت گرم یه تک پا بیا پایین این بالش و به من بده و برو! یه ثوابی هم کرده باشی بد نیست.
خدا(با حالت عصب): نمیتونم!دستام کثیفه!الان داشتم رو پایین تنه کار میکردم!بیل که نخورده به کمرت!برو خودت بردار!
من : پس ظریف کار کن جان ِ هر کی دوس داری! بالش و میشه یه کاریش کرد اما تو به اون بیچاره خوب برس!
من : آ خدا دستت تمیزه؟
خدا : آره!
من : گِلی که نیست؟
خدا (با قیافه ی فخر فروشانه ): دِ بگو دیگه!
من : دمت گرم یه تک پا بیا پایین این بالش و به من بده و برو! یه ثوابی هم کرده باشی بد نیست.
خدا(با حالت عصب): نمیتونم!دستام کثیفه!الان داشتم رو پایین تنه کار میکردم!بیل که نخورده به کمرت!برو خودت بردار!
من : پس ظریف کار کن جان ِ هر کی دوس داری! بالش و میشه یه کاریش کرد اما تو به اون بیچاره خوب برس!
Sunday, August 29, 2010
دل ِ دیگه !
دل ِ دیگه!
حالیش که نیست!
میگیره پدر سگ...
همچی یهو که خیلی شیک بمونی تو کفِش!
که نفهمی از کجا خوردی!
حالیش که نیست!
میگیره پدر سگ...
همچی یهو که خیلی شیک بمونی تو کفِش!
که نفهمی از کجا خوردی!
Friday, August 27, 2010
خلبان دیگه خر ِ کیه؟
تقریبا" 10 ساله بود.
من : میخوایی چیکاره شی تو جوون؟
خیلی شیک برگشت تو چشام زل زد وبهم گفت : میخوام یه سگ دونی بزنم با تمام امکانات.اگه خواستی بیا همون جا پیش خودم دستت ُ بند کنم،ول ول نگردی واسه خودت.
من : میخوایی چیکاره شی تو جوون؟
خیلی شیک برگشت تو چشام زل زد وبهم گفت : میخوام یه سگ دونی بزنم با تمام امکانات.اگه خواستی بیا همون جا پیش خودم دستت ُ بند کنم،ول ول نگردی واسه خودت.
Subscribe to:
Posts (Atom)