شب_داخلی _
من : آ خدا دستت تمیزه؟
خدا : آره!
من : گِلی که نیست؟
خدا (با قیافه ی فخر فروشانه ): دِ بگو دیگه!
من : دمت گرم یه تک پا بیا پایین این بالش و به من بده و برو! یه ثوابی هم کرده باشی بد نیست.
خدا(با حالت عصب): نمیتونم!دستام کثیفه!الان داشتم رو پایین تنه کار میکردم!بیل که نخورده به کمرت!برو خودت بردار!
من : پس ظریف کار کن جان ِ هر کی دوس داری! بالش و میشه یه کاریش کرد اما تو به اون بیچاره خوب برس!
من : آ خدا دستت تمیزه؟
خدا : آره!
من : گِلی که نیست؟
خدا (با قیافه ی فخر فروشانه ): دِ بگو دیگه!
من : دمت گرم یه تک پا بیا پایین این بالش و به من بده و برو! یه ثوابی هم کرده باشی بد نیست.
خدا(با حالت عصب): نمیتونم!دستام کثیفه!الان داشتم رو پایین تنه کار میکردم!بیل که نخورده به کمرت!برو خودت بردار!
من : پس ظریف کار کن جان ِ هر کی دوس داری! بالش و میشه یه کاریش کرد اما تو به اون بیچاره خوب برس!
خعلی باحاله این پستت
ReplyDelete